تبليغاتX
تصور روشن - دوباره زنده کردن انسان
بامدادان به تماشای چمن بیرون آی . . . . . . . تا فراغ از تو نماند به تماشای دگر

دوباره زنده کردن انسان
   

"گرچه شکوه کردن بیهوده است اما لب از سخن فرو بستن نیز آسان نیست. می دانم که بیهوده است اما وقتی کسی را دوست داشتی باید  ثابت قدم باشی تا حدی که دوباره زنده کردن انسان را امکان پذیر بدانی. می توان ثابت قدم بود، سخت ثابت قدم، حتی با علم به اینکه آنچه می کنیم بیهوده است. اما نخست باید بدانیم که کارمان بیهوده است و در عین حال چنان به دنبالش باشیم که گویی نمی دانستیم و این جنون ساختگی ساحر است." دون خوان

دیر زمانیست که گمان می برم دچارم و در این دچار بودن بی عمل! اما امروز می پندارم آنچه در دل دارم تنها از سر باور به بیهودگی ست نه از سر ایمان به دوباره زنده کردن انسان!

من امروز دچار شک شده ام شاید، و هراس دارم از اینکه قالب بشکنم و پس از این همه انتظار، چون گام در راه دیگر بنهم، دوباره زنده شدن انسان تحقق یابد! و یا شاید بیشتر هراس دارم که بیهودگی را در عمل ببینم. کاش برای بیرون آمدن از این خلوت نشانه ای بیابم ...

بخت از دهان دوست نشانم نمی‌دهد
دولت خبر ز راز نهانم نمی‌دهد
از بهر بوسه‌ای ز لبش جان همی‌دهم
اينم همی‌ستاند و آنم نمی‌دهد
مردم در اين فراق و در آن پرده راه نيست
يا هست و پرده دار نشانم نمی‌دهد
زلفش کشيد باد صبا چرخ سفله بين
کان جا مجال بادوزانم نمی‌دهد
چندان که بر کنار چو پرگار می‌شدم
دوران چو نقطه ره به ميانم نمی‌دهد
شکر به صبر دست دهد عاقبت ولی
بدعهدی زمانه زمانم نمی‌دهد
گفتم روم به خواب و ببينم جمال دوست
حافظ ز آه و ناله امانم نمی‌دهد



+ نگاشته شده در  چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 7:33 بعد از ظهر  به قلم  لادن 

TD dir="rtl" > >

هویت

من زیبایی زن هستم؛ چگونه میخواهی از دست من بگریزی؟ هرجا بروی نظیر مرا در شکوفندگی گلها و پرواز کبوتران و جهش غزالان و صدای جویباران و تابش لطیف ماه خواهی یافت، و اگر دیده بر هم نهی مرا در خود خواهی دید.




مناظری برای تماشا

خرده هایی از فلسفه
پرده هایی از عرفان
گوشه هایی از ادبیات
ریزه هایی از دانستنی ها
اندیشه های ریاضی
و خط خطی های کودکانه تصور روشن

دامنی از نگاشته هایم

مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387


آخرین قلم خورده ها

دوباره زنده کردن انسان
تفتیش عقاید و افکار
حکایت یا تاریخ
حل و جواب مسئله ی "ساعت عجیب"
تمام حیوانات برابرند، اما بعضی برابرترند!
ساعت عجیب
صدای جیرجیرکی در دوردست
آخرین حیوانی که اهلی شد، مرد یا زن؟!!؟
حل و جواب مسئله ی "در سه حرکت"
سر به بالین عدم باز نه ای نرگس مست

جاده های خیالی

هوگر - محمد علی
روزگار نامهربان - آوا
گل سرخ - نئو
ستایش های یک آریایی نیک کردار - پدرام
خوشا به حال کلاغان قیل و قال پرست - کلاغ سیاه
آیا سوالی دارید؟ - عمو هومن
هستونک نوشته ها - هستونک
قدح اندیشه های 666 - علیرضا
آخرین پرواز - فرشته
چند قدم مانده تا او - علی پاینده
رب دوشامبر شیطانی - شیطان
دنیای زیبای من - فرزانه پارسایی
عشق هرگز نمی میرد - مهدی
پولیور خاکستری - شازده کوچولو
جان شیفته - ش.ا
آقای بی نام - نیمو
پسر شاهزاده - عمیدالملک
داستانهایی از گذشته های دور یا نزدیک - جان شیفته
نابخشوده - سعید


نقاش وبلاگ



دوست دارم هنگامی که مرگ را بر شانه چپم احساس می کنم ، تا این سرزمین پرواز کنم و در اینجا مرگ به تماشای رقصم بنشیند و خورشید غروب مرا روشن کند بی آنکه مرا بسوزاند و بتوانم با پایان بردن رقصم به خورشید بنگرم ، چرا که می دانم دیگر هرگز در بیداری یا خواب او را نخواهم دید ...

ای کوههای خاکستری به انتظار من بنشینید تا به سویتان بیایم. می دانم پیش از آنکه ذره ذره وجودم بخشی از خاکتان شود ، ذهنم تا شما پرواز خواهد کرد ...

……….

پروردگارا، سرود ستایشم را که از روی راستی و قلبی پاک تراوش می کند، بپذیر و بخشایش رسایی و جاودانگی را به من ارزانی فرما. "یسنا، هات سی و سه"