آخرین حیوانی که اهلی شد، مرد یا زن؟!!؟
قصد داشتم این نکته را در پی نوشتی بیاورم، اما از آنجایی که احتمال آن می رود برخی از دوستان با خواندن پاراگرافهای ابتدایی متن که از ویل دورانت نقل کرده ام، و پیش از رسیدن به موضوع اصلی که در ادامه به آن پرداخته ام؛ آزرده شوند، لذا در همین ابتدا متذکر می شوم که از نقل سخنان ویل دورانت درباره یکی از پیشرفتهای مهم تاریخ تنها به عنوان زمینه ای برای به زبان آوردن و نوشتن آنچه که مدتها افکارم را مشغول ساخته بود، بهره برده ام و اگر دوستان تا به انتها مطلب را پی گیرند، درخواهند یافت که روی سخن من با نوع انسان است فارغ از هر گونه جنسیتی.
آخرین حیوانی که اهلی شد، مرد یا زن؟!!؟
ویل دورانت زمانی که پیشرفتهای مهم تاریخ را برمی شمارد چنین سخن می گوید: "اگر نظری کلی به تاریخ بیفکنیم آن را به شکل نموداری می بینیم که اوج و حضیض دولتها و اقوام و فرهنگها و ظهور و زوال آنها را می نمایاند. گویی فیلم بزرگی است که همه اینها در آن نشان داده می شود. ولی در این حرکت نامنظم مملکتها و هرج و مرج افراد نقطه های اوجی هست که همچون جوهر و ماهیت تاریخ بشری است و پیشرفتهایی دیده می شود که وجود آن را زوالی نیست. انسان قدم به قدم از توحش به علم رسیده است و مراحل این پیشرفت چنین است: اول "سخن" ... دوم "آتش" ... سوم "پیروزی بر جانوارن" ... چهارم ...
... چهارم "کشاورزی"
تمدن در مرحله شبانی ممکن نبود زیرا تمدن مسکن دایمی و روش زندگی پایداری می خواهد. تمدن با پیدایش خانه و مدرسه آغاز شد و خانه و مدرسه ممکن نبود مگر آنکه طعام انسان نه از حیوانات جنگلی و گله ها بلکه از محصولات کشاورزی تامین شود. شکارچی با دشواریهای روزافزونی رو به رو می شد در حالی که زنش در خانه با خاک پربرکت و حاصلخیزتری سروکار داشت. این اشتغال صبورانه زن به کار کشاورزی او را از بند مرد مستقل می کرد به همین جهت مرد برای حفظ سروری و آقایی خود ناگزیر شد که به کار مبتذل کشاورزی تن در دهد.
شکی نیست که این انتقال که بزرگترین انتقالهای تاریخ بشری است قرنها طول کشید؛ ولی همین که صورت گرفت، تمدن آغاز شد. مردیث گفته است که زن آخرین موجودی است که به وسیله مرد متمدن شده است؛ ولی این سخن او اشتباه است، مانند همه اشتباهاتی که ممکن است در سخنان کوتاه و کلمات قصار باشد. زیرا تمدن به طور عمده از دو راه آمده است؛ اول خانه که وسایل اجتماعی را که ملاط روانشناسی هر جامعه ای است تکمیل کرد؛ دوم کشاورزی که انسان را از سرگردانی زندگی شکاری و شبانی و کشتار بیرون آورد و او را چندان در یک جا مستقر ساخت که بتواند خانه و مکتب و کلیسا و مدرسه و دانشگاه و تمدن بسازد.
اما این زن بود که زراعت و خانه را به مرد داد و مرد را مانند گوسفند و خوک اهلی کرد. مرد آخرین حیوانی است که به دست زن اهلی شده است و این وظیفه تازه شروع شده است؛ با نگاهی به صورت غذاها معلوم می شود که ما هنوز در دوره شکار هستیم."
******************
قصد بحث بر سر این ندارم که آیا گفته ویل دورانت درست است و یا آیا مردیث اشتباه کرده است؟ سخنم بر سر اهلی شدن و ساخت تمدن است و اینکه انسان قدم به قدم از توحش به علم رسیده است!!! آیا به راستی چنین است؟
من گمان نمی کنم زن، مرد را اهلی کرده باشد، بیشتر تصورم این است که بودن زن در خانه و سروکار داشتنش با خاک پربرکت و حاصلخیز، و ترس از دست رفتن سروری و آقایی از برای مرد، بستر را سریعتر مهیا ساخت تا مرد بداند که جنگل مکان کوچکی برای وحشی گری موجودی به نام انسان است.
تنها شاید زن پیشتر دانسته بود که حیوان شکار ناچیزی ست، و به راحتی می تواند خوراک و بازیچه ی این موجود دوپایی باشد که اکنون خود را موجودی متمدن می داند. و گرایش به کشاورزی و ایجاد مسکن دایم، ساخت مدرسه و همه همه برای پیدایش تمدنی بود که در آن انسان دریافت شکار اصلی او همنوعش است!!!
انسان قدم به قدم از توحش به علم نرسیده است و ساخته شدن تمدن بیشتر به مانند خیالی می ماند. انسان تنها از نوعی توحش به نوعی دیگر در آمده است، توحشی به مراتب بزرگتر و عمیقتر! آنچه که به عنوان تمدن از آن یاد می شود جز توحش مدرن چیزی بیش نیست.

از سوی دیگر اینگونه مطرح می شود که رسیدن به تمدن با پیدایش خانه و مدرسه آغاز شد. اما آنجایی که در جنگل حیوانی شکار یک انسان می شد جهان، جهان متوحش بود، که اگر آن روزها از روی نیازهای طبیعی برای فراهم سازی خوراک و پوشاک بود، امروز بخش اعظمی از شکار را تفریح تشکیل می دهد و یا برای تولید کردن وسایلی زینتی و تجملاتی ست و چه نسلهایی از حیوانات که با وجود قوانین منع شکار منقرض شده اند؛ و در آنجا که در مدرسه ای، یکی از بسترهای آغاز تمدن، نوجوانی دست به شکار همنوع خود می زند، جهان، جهان متمدن است! و البته که در قوانین جهان متمدن برای خون قیمت تعیین شده است و برای شکارچی مجازات!!!
براستی برای دانستن اینکه ما هنوز در دوره شکار هستیم باید به صورت غذاها نگاهی بیندازیم؟ آیا سیاست های جهان امروز که آن را جهان متمدن می نامیم، و حوادث و جریانات وحشتناکی که هر روز و هر لحظه در گوشه ای از آن رخ می دهد، صورت پربارتری نیست؟! آیا امروزه بوی کباب انسان مشام را نمی آزارد؟!
البته نگاهی به لیست غذاها خیلی هم خالی از لطف نیست! بشر امروز غذای جدیدی را معرفی می کند: سوپ جنین! این کار با هر هدف و انگیزه ای که باشد، سیاسی یا نژادپرستانه، هیچ از عمق و قبح مسئله نمی کاهد، که چنین جنایتی حداقل یک بار به منظور نیل به همین اهداف و برای ایجاد یک تصویر یا یک مستند رخ داده است، حال شاید واقعا کسی آن را نخورده باشد!! البته بازهم امیدوارم چنین باشد و این مسئله واقعیتی خارج از این ابعاد نداشته باشد!
و از سویی بعید هم به نظر نمی رسد انسانی که در مسیر ساخت تمدن، زوایای مختلفی از خوی وحشیگری خود را به نمایش گذاشته و اکنون نه تنها دستان خویش که تمام وجودش را به بازیهای کثیف سیاست آلوده است، روزی فرا رسد که رسما انسانداری را نیز همانند مرغداری و گاوداری برپا سازد!!! تصور کنید مکانی وجود داشته باشد که در آن زنان را بارور سازند، و آنگاه که جنین به مرحله ای از رشد رسید که مناسب طبخ چنین غذایی بود ...
انسان امروز چنان متمدن بودن خود را باور داشته و جهان خود را جهان متمدن می داند و رفتارش را مدنی* که از آنچه خلاف قوانین وضع شده دنیای امروز باشد، به عنوان قانون جنگل یاد می کند!!! اما چه بسا که جنگل به از دنیای متمدن امروز است که انسان هایش خالی از هر گونه رفتار مدنی از وحشی ترین حیوانات جنگل وحشی تر و گاه از خوک نیز کثیف تر اند.
و این مهم را از یاد نبریم که آن تمدنی که با غرور و افتخار از ساخته شدنش سخن رفت و بر بناهای باشکوه و دیوارهای عظیم جهان شکل گرفت، در اهرام مصر و دیوار چین و ... ، همانی بود که بالا رفتن دیواره هایش از قرار گرفتن تن آدمی در میان قطعات بزرگ و سنگین سنگ به سرانجام رسید!
پیشرفتهای مهم تاریخ مسیر را هموار ساخت تا آدمی خوی وحشی گری خویش را در دامنه گسترده تری به نمایش بگذارد و در این میان گرایش به کشاورزی مرحله ای بود که در آن مرد نیز دانست که حیوان شکار ناچیزی ست و شاید رسیدن به آن در دستان زن صورت گرفت.
آنچه اهلی شدنی ست حیوان است، انسان هرگز اهلی نمی شود و این ماهیت واقعی بشر است.
........................................
پی نوشت: کلمه تمدن همچنین میتواند به معنی استانداردی برای رفتار مشابه رفتار محترمانه و رسمی اجتماعی استفاده شود. رفتار متمدن یا مدنی نقطه مقابل بربریت یا رفتار بد و ناخوشایند تلقی میشود. "به نقل از ویکی پدیا"
من زیبایی زن هستم؛ چگونه میخواهی از دست من بگریزی؟ هرجا بروی نظیر مرا در شکوفندگی گلها و پرواز کبوتران و جهش غزالان و صدای جویباران و تابش لطیف ماه خواهی یافت، و اگر دیده بر هم نهی مرا در خود خواهی دید.