تمام حیوانات برابرند، اما بعضی برابرترند!
... میجر پیر گلویش را صاف کرد و شروع کرد بخواندن. صدای او گرفته و خشن با لرزش بخصوصی بود، معذالک سرود را به نحو شایسته ای خواند ...
جانوران این سرزمین، جانوران آن سرزمین
جانوران هر سرزمین و آب و هوا
به اخبار مسرت انگیز من گوش بدهید
که از آینه ای طلائی می گویم
دیر یا زود آن روز می آید
انسان مستبد و ستمگر برانداخته خواهد شد
و نواحی پر میوه سرزمین ما
تنها زیر پای جانوران قرار خواهد گرفت
یوغها از روی پوزه هایمان محو خواهند شد
و زینها از پشتها و کمرهایمان
مهمیز و دهنه برای ابد از کار خواهند افتاد
شلاق بیرحم دیگر ترق و ترق نخواهد کرد
بیشتر از تصور و گمان خواهد رسید
گندم و جو و لوبیا و شبدر
همه در آن روز از آن ما خواهد بود
نوری خواهد درخشید و اراضی سرزمین ما
پرآب تر از همیشه، از آن ما خواهد بود
نسیم وزنده آن شیرین تر از همیشه
روزی که همه چیز آزاد است
برای آن روز همه باید کار کنیم
اگرچه پیش از دیدن آن روز بمیریم
گاوها و اسبها و مرغابیها و بوقلمونها
همه باید برای آزادی زحمت بکشند
جانوران هر سرزمین و آب و هوا
خوب گوش بدهید و حرفهای مرا منتشر کنید
که از آینده ای طلائی می گویم
... سخنرانی میجر به حیوانات مستعد و باهوش چشم انداز کاملی از زندگی آینده داده بود. آنها نمی دانستن انقلابی را که میجر پیش گویی کرده بود کی بوقوع می پیوندد. آنها دلیلی نداشتند که آن را در زمان زندگی خود تصور کنند، اما می دانستند که وظیفه خود آنهاست تا زمینه را برای آن فراهم کنند ...
... شبهای بخصوصی در هفته وقتی آقای جونز می خوابید آنها جلسه های مخفیانه خود را در طویله تشکیل داده و مختصات انقلاب حیوانی را برای دیگران تشریح می کردند. در آغاز ملاقاتهایشان توام با حماقت زیاد و بی عاطفه گی بود. بعضی از حیوانات از وفاداری و وظیفه نسبت به آقای جونز صحبت می کردند و او را ارباب می خواندند با این عنوان که آقای جونز به ما غذا می دهد و اگر اینکه او برود ما از گرسنگی خواهیم مرد. دیگران هم اصولی را بر افکار خود از این قبیل توجیه می نمودند که چه اهمیتی باید بدهیم وقتی که مردیم چه اتفاقی می افتد؟
و یا اگر بهرحال این انقلاب بوقوع بپیوندد چه فرقی می کند که ما کار کنیم یا نه؟ و خوکها با مشکل بزرگی مواجه بودند که چگونه برای آنها روح حیوانی و اصل حیوانیت را تشریح کنند.
احمقانه ترین سوالی که مادیان سفید مولی از اسنوبال کرد این بود که آیا بعد از انقلاب باز هم شکر و حبه قند وجود دارد؟ اسنوبال به آرامی جواب داد نه. مورد ندارد که در این مزرعه شکر تولید کنیم. غیر از آن تو بشکر احتیاجی نداری. تو به هر قدر جو و یونجه احتیاج داشته باشی فراهم است. مولی پرسید: "آیا می توانیم روی یالهایم روبان رنگی بزنم؟ اسنوبال گفت رفقا آن روبانها که شما وجودتان را فدای آن کرده اید نشانه های بردگی و بندگیست. شما نمی توانید که ببینید آزادی بالاتر از آن روبانهاست؟
مولی سرش را پایین انداخت ولی بنظر می رسد که متقاعد نشده است.
*****************
رمان قلعه حیوانات داستانی ست درباره گروهی از حیوانات که با تصور آنکه انسان دشمن حقیقی و باعث تمام بدبختی ها و وضعیت فلاکت بار آنهاست، دست به انقلاب می زنند و با بیرون راندن صاحبان مزرعه (در حالی که هنگام به وقوع پیوستن این انقلاب هیچ آگاهی و علمی نسبت به کار خود ندارند)، خود اداره آنجا را به دست می گیرند.
... و اسنوبال که نوشتن بهتر می دانست قلم موئی در میان دو انگشت پاچه اش گرفت و تابلوی مزرعه قبلی را با عنوان "قلعه حیوانات" رنگ آمیزی کرد.
و اصول و قوانینی را به امید داشتن آینده ای روشن، آزادی و عدالت اجتماعی بر روی دیوار طویله ثبت می کنند.
...هفت فرمان
1. هر موجودی که روی دو پا راه می رود دشمن است.
2. هر موجودی که روی چهار پا راه می رود یا دو بال دارد دوست است.
3. هیچ حیوانی حق پوشیدن لباس را ندارد.
4. هیچ حیوانی حق خوابیدن در بستر را ندارد
5. هیچ حیوانی حق نوشیدن مشروب را ندارد.
6. هیچ حیوانی حق کشتن حیوان دیگری را ندارد.
7. تمام حیوانات با هم مساویند.
ولی پس از مدتی این حکومت جدید به حکومتی خودکامه مشابه قبل تبدیل می شود.
سرود را خوانده بودند که اسکیولر با دوتا از سگها ظاهر شدند. بنظر می رسید که مطلب مهمی برای گفتن دارد. او گفت: "بفرمان رفیق ناپلئون از امروز به بعد خواندن "سرود جانوران سرزمین ما" ممنوع خواهد بود." ...
... در روی دیوار بجز این شعار چیز دیگری نبود:
تمام حیوانات برابرند اما بعضی برابرترند.
و در نهایت نام مزرعه به نام قبلی خود بازمی گردد و حیوانات در می یابند هیچ تفاوتی ندارد که چه کسی بر آنها حاکم باشد، انسان یا حیوانی از میان خودشان!
... دیگر این که چه چیز در قیافه خوکها تغییر کرده، مطرح نبود. حیوانات خارج از خوک به آدم، از آدم به خوک و باز از خوک به آدم نگاه می کردند. اما دیگر ممکن نبود که بگویی کدام، کدامست؟!
قلعه حیوانات معروف ترین اثر جورج اورول (با نام اصلی اریک بلیر) نویسنده و روزنامه نگاری ست که در سال 1903 در هندوستان متولد شد و در جامعه بشدت طبقاتی انگلستان رشد و پرورش یافت. مدتی در برمه زندگی کرد، پس از آن به پاریس رفت و دو سال از عمر خود را بین فقرا، بی خانمانان و کارگران فصلی گذراند. وی در سال 1973 در جنگهای اسپانیا شرکت کرد و زخمی شد. و سرانجام در سال 1950 در لندن از دنیا رفت. در این کتاب نویسنده با روایت داستانی استعاری به هجومی تند و شدید علیه استبداد و به نقد و تحلیل حکومت های کمونیستی و انقلاب های توده ای می پردازد.
این روزها در حالی که بیش از یک دهه از زمانی که این رمان را خوانده ام می گذرد، در میان صفحات وب به تحلیلی دقیق از آن برخوردم که خواندن آن را به دوستان علاقه مند پیشنهاد می کنم: خوک ها و انسانها
..................................................
قلعه حیوانات - جورج اورول - ترجمه محمد فیروزبخت
http://en.wikipedia.org/wiki/George_Orwell
http://www.online-literature.com/orwell/
http://www.ketabnews.com/detail-20-fa-27.html
من زیبایی زن هستم؛ چگونه میخواهی از دست من بگریزی؟ هرجا بروی نظیر مرا در شکوفندگی گلها و پرواز کبوتران و جهش غزالان و صدای جویباران و تابش لطیف ماه خواهی یافت، و اگر دیده بر هم نهی مرا در خود خواهی دید.